پیامک ها و سخنان عاشقانه ی سهراب سپهری
پیامک ها و سخنان عاشقانه ی سهراب سپهری
تا عاقل کنار آب به دنبال پلی میگشت
دیوانه پا برهنه از آب گذشت
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
روی آن شیشه ی تب دار تو را ها کردم
، اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم ، شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد
، شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم ، با سر انگشت کشیدم
به دلش عکس زیبای تو را ، عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم .
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
امروز دیدمت خسته بودی ، اگه اشتباه نکنم دل شکسته بودی ،
دوستم نداری می دونم ، حتما به دیگری دل بسته بودی
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
اگر زیستن را دوست داشتم ، هرگز به هنگام به دنیا آمدن نمی گریستم !
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
ای دوست ، معرفت چیز گرانی است که به هرکس ندهندش !
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز !
چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی ؟
چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟
پیله ات را بگشا تو به اندازه ی یک پروانه زیبایی
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
عشق میوه تمام فصل هاست و دست همه کس به شاخسارش می رسد .
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
عشق مانند بیماری مسری است که هرچه بیشتر از آن بهراسی زودتر به آن مبتلا می شوی
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
عشق برای روح عادی یک پیروزی و برای روح بلند یک فداکاریست .
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
عشق هنگامی که شما را می پرورد ، شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند . (جبران خلیل جبران)
فقط با سایه ی خودم خوب می توانم حرف بزنم ، اوست که مرا وادار به حرف زدن می کند ،
فقط او می تواند مرا بشناسد ، او حتما می فهمد !
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
هرکس به میزانی که تنهایی نیاز دارد عظمت دارد و بی نیاز تر است .
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
ازدواج مثل بازار رفتن است ، تا پول و احتیاج و اراده نداری به بازار نرو !
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
زندگی را اشکی بیش نمی دانم ، پس بگذار با اشک چشمانم بنویسم دوستت دارم !
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
زندگی را تو بساز ، نه بدان ساز که سازند و پذیری بی حرف ،
زندگی یعنی جنگ ، تو بجنگ ، زندگی یعنی عشق ، تو بدان عشق بورز .
بودنت به جور نبودنت یه جور ، در این دنیای جور واجور دوستت دارم ناجور !
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشـق تَر است
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی
همت کن و بگو ماهیها
حوضشان بیآب است
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
زندگی سیبی است
گاز باید زد با پوست!
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
چقدر گرفته دلت ،مثل آنکه تنهایی
چقدر هم تنها
خیال می کنم دچار آن رگ پنهان رنگها هستی
دچار یعنی؟
عاشق
وفکر کن که چه تنهاست،اگر که ماهی کوچک
دچار آبی دریای بیکران باشد
چه حس نازک غمگینی!
وغم اشارت تلخی به رد وحدت اشیاست
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
دلم گرفته
.دلم عجیب گرفته
وهیچ چیز
نه این دقایق خوشبو .که روی شاخه ی نارنج میشود
خاموش
نه این صداقت حرفی.که درسکوت میان دوبرگ این
گل خوشبوست
نه.هیچ چیزمراازهجوم خالی اطراف
نمیرهاند
وفکرمیکنم
که این ترنم مرموز تاابد
شنیده خواهدشد"
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦