پیامک های سیگاری پایز 92


تلخ ترین قصه دنیاست :
صبح تا شب بخندی اما شب تا صبح تنهایی سیگار بکشی …
.
.
.
ﻣﻴﻜﺸﻢ ﻣﻴﻜﺸﻲ ﻣﻴﻜﺸﺪ
ﻫﺮ ﺳﻪ ﻣﻴﻜﺸﻴﻢ ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﻧﺎﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ ، ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻭ ﻣﻦ … ﺍﻫﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻪ ، ﺁﻗﺎ ﻛﺎﺕ ؛ ﺑﺎﺯ فندکمو ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ …
.
.
.
.
من و سیگار درد مشترکیم . . .
از هردویمان کسی خوب کام گرفت
و بعد زیر پا له کرد درست زمانیکه به آخر رسیدیم !
.
.
.
عشق مثله سیگار میمونه ، اگه خاموش بشه میتونی دوباره روشنش کنی اما هیچ وقت دیگه اون مزه ی اول رو نداره …
.
.
.
.
برای سفر به گذشته نیازی به ماشین زمان ندارم …
منِ خسته با یک نخ سیگار و چند پک عمیق ، هر روز به گذشته سفر میکنم !
.
.
.
 

اینجا زمین است


هیچ چیز عجیب نیست


آدم ها آرزوهایت را مثل سیگار دود می کنند 


و به آسمان می فرستند

.

.

.

نمی دانم 


سیگار می کشم یا حسرت نبودنت را


ریه هایم را پر از دود می کنم یا پر از آه رفتنت


نمی دانم تو را دود می کنم یا خاطراتت را


اصلا چه فرقی می کند ؟


تو رفته ای و من 


سیگار و حسرت و آه را با هم می کشم

.

.

.

اینکه گاهی سیگار می گیرد در دست


یعنی هنوز هم نشانی از تو در خاطرش هست

.


نیکوتین سیگارآدم ها را جذب نمی کند


آدم ها به دود سیگار معتاد می شوند


خیره می شوند به دود و غرق در خاطرات


آدم ها معتاد خاطرات می شوند

.

.

سیگارهای تلخ مرا به خواب های شیرین بردند


کاش می توانستم خواب هایم را به تصویر بکشم


روزگار می گذرد


شب ، روز


سیگارهای تلخ تکرار می شوند


 خواب های شیرین ، اما 

.

.

.

با کامی تلخ از جویدن هزار بسته ته سیگار


بیا آخرین پک را به عشق بزنیم


دود می شویم همین روزها

.

.

..

.

بعد از رفتن او


من و ته سیگار و پنجره نیمه باز


مانده ام که کدام یک برای سقوط مناسب تریم؟

.

.

.

آن روز بوی سیگار می دادی


و من می دانستم که تو سیگار نمی کشی !

.

.

.

از وقتی که نیستی ، من هر روز کنج این کافه می نشینم و شعر داغ می نوشم و به آدمهای صامتی نگاه میکنم که تنهاییشان را با فندکی به هم تعارف می کنند
.
.
.
وقتی نفهمی کی سیگارت را روشن کردی و کی کشیدی و کی خاموشش کردی یعنی یک جای کار می لنگد بدجور …
.